آرشیو برایفيلم

آدم بده…

((به چي نگاه ميكنين؟…شماها همتون كون گشادين.ميدونين چرا؟چون جرات ندارين خودتون باشين.شما به آدمي مثه من نياز دارين…شما به من نياز دارين تا نذارم هر كاري ميخواين بكنين…و با انگشت نشونم بدين وبگين اون آدم بديه…شماها خوب نيستين…فقط ميدونين چه جوري قايم شين و چه جوري دروغ بگين…من…اين مشكلو ندارم.من هميشه حقيقتو ميگم حتي وقتي دروغ ميگم…پس شب به خير بگو به آدم بده…اين آخرين باريه كه يه همچين آدم بدي ميبينين…از سر راهم برو كنار…))

توني مونتانا در صورت زخمي

خشونت درسينما يا چگونه به فيلمهاي عاشقانه وفادار باشيم…

يه سري از منتقدها هستن كه خشونت رو تو فيلمها به هر دليلي تقبيح ميكنن.و به طور كل خشونت رو چيز جيزي ميدونن.اين منتقدها دو دسته ان:
1-دسته اول كساني هستن كه حس نوستالژي نسبت به فيلمهاي عاشقانه سينماي كلاسيك داره خفه شون ميكنه.اين دسته سينماي امروز رو مرده به حساب ميارن يا در بهترين حالت سينما رو در حال احتضار ميدونن.عرض شود كه چيزه…هيچي.
2-دسته دوم كساني هستن كه نتونستن روح هنر قرن 21 رو درك كنن و بپذيرن.(شايد هم نخواستن.)همون طور كه در طول تاريخ قابل مشاهده ست روح هنر و هنرمند در گذر زمان بنا به دلايلي دستخوش تغييرهاي كلي و جزيي شده.(اين كه اين دلايل كدوم ها هستن بماند حالا.)يه دوره سبك رئاليسم مد ميشه دوره بعد رمانتيسم و الي آخر.خشونت هم تو فيلمهاي امروزه تبديل به يه نوع سبك شده.توجه كنين به خشونتهاي فيلمهاي كساني مثل مل گيبسن يا استاد تارانتينو.كه كاملن سبك گراست.

حالا واقعن چطور بايد به سينماي عاشقانه وفادار موند؟براي اين كار بايد مثل منتقدهاي دسته اول خودمون رو خسته نشون بديم و با حالتي روياگونه در مورد سينماي بي خشونت گذشته حرف بزنيم و هي زرت و زرت از خشونت جاري تو فيلمها اظهار خشم كنيم و فرياد و فغان سر بديم كه اي سينماي عاشقانه كلاسيك كجايي كه سينما نابود شد و…

لطفن بيايد سينماي خشونت گراي اين دوره رو هم همونطور كه هست بپذيريد.هنوز هم تو سينما شاهكار ساخته ميشه…

خاطرات يك گيشا

خاطرات يك گيشا (راب مارشال) اقتباسي از كتاب جذاب آرتور گلدنه كه بر اساس زندگي سايوري يكي از معروف ترين گيشاهاي ژاپن نوشته شده.فيلم از نضر جذابيت مديون كتابه و اشكلاتش هم اكثرن مربوط به جايي كه گسسته از كتابه.اولين چيزي كه براي خواننده كتاب به هيچ عنوان جالب نيست اينه كه فيلم عاري از جزييات پردازي كتابه.در حالي كه كتاب شديدن جزييات پردازه و جزيي از جذابيت كتاب مربوط به همين جزييات پردازي استادانه ست.تو اقتباسهاي ادبي به خاطر كمبود وقت از قسمت اعظم كتاب صرف نظر ميشه كه اين فيلم هم از اين قائده مستثنا نيست.

اولين چيزي كه توج رو جلب ميكنه فيلمبرداري روان و سيال فيلمه كه به خوبي با جو فيلم هماهنگ شده.كادربندي ها و ميزانسن ها هم زيبا هستن.بازيگري فيلم هم در نوع خودش جالب و جذابه.بازيگر نقش بچگي چيو تماشگرو با خودش همراه ميكنه.اشكال عجيب فيلم استفاده از زبان انگليسي به جاي زبان ژاپنيه كه گاهي آزارنده ميشه.كلا نميتونم با فيلمهايي كنار بيام كه به جاي زبان محلي از انگليسي استفاده ميكنن.فيلم اسكار بهترين صحنه آرايي هم گرفته كه حقش بوده.ساختن ژاپن قبل از جنگ كار سختي بوده كه به خوبي انجام شده.معماري خاص ژاپن ِكوچه هاي تنگ و باريك  ِمحله هاي گيشانشين و اوكياها و چاي خونه ها به خوبي بازسازي شدن.از نظ چهره پردازي اما اون طور كه اهل فن ميگن آرايش گيشاها منطبق با واقعيت نيست.واقعن هم آرايششون بيشتر غربيه تا آرايش خاصي كه تو كتاب هم شرح داده شده.موسيقي هم نقطه قوت ديگه فيلمه.موسيقي خاصي تو فيلم جريان داره كه به حس حال شرقي فيلم كمك ميكنه.اصلن فكر نميكردم كه صداي شامي سن اين قدر حيرت انگيز و زيبا و در عين حال غم انگيز باشه.

داستان فيلم در مورد سايوري گيشاي مشهور ژاپني يه.خانواده هاي فقير ژاپني دخترهاشون رو ميفروختن تا هم اونا رو از فقر نجات بدن هم اين كه يه پولي دست خودشونو بگيره.دخترهاي زيبا به اوكياها فروخته ميشدن و تحت انواع آموزشها قرار ميگرفتن.آموزش آواز و رقص و نواختن شامي سن و ساكه ريختن و …و دخترهايي هم كه زيبا نبودن به فاحشه خونه ها فروخته ميشدن.يا در بهترين حالت تو اوكياها به عنوان خدمتكار مشغول كار ميشدن.چيو و خواهرش هم فروخته ميشن.چيو به خاطر زيباييش ميشه يه گيشا و خواهرش به يه فاحشه خونه فرستاده ميشه.بار دراماتيك فيلم به شدت زياده.فيلم نميتونه فيلم شادي باشه و سرگذشت غمناك چيو رو روايت ميكنه.فيلم سرشار از حس نوستالژي نسبت به گذشته ژاپنه.سايوري (با توجه به كتاب )شخصيت نوستاژيكي داره.

دنياي گيشاها خيلي زيبا تصوير شده دنيايي كه((پر از رمز و رازه)).گيشاهايي كه سرنوشت خودشون(و شايد هم خودشون رو)از دست ميدن.((فكر كردم چيو پشت آن صورت سفيد و لبهاي قرمز گم شد.))از نظر داستاني فيلم(كتاب) اونقدر قوي هست كه بشه مدتها در مورد دنياي مرموز و غمگين و ظاهرن زيباي گيشاها حرف زد.

در پايان فيلم چيزي كه به شدت حس ميشه حس شديد نوستالژيه.شخصن كتاب رو به فيلمش ترجيح ميدم.تازه زيباتر و دلنشينتر هم هست.((با خواندن كتاب به وسيله شما من دوباره زندگي كردم.))

سكانس برگزيده:رقص بهاره سايوري.(رقص زيبا و سيال و عجيبي كه شرحش تو كتاب هم اومده.)

ديالوگ برگزيده:ما چون ميخوايم گيشا نميشيم.گيشا ميشيم چون انتخاب ديگه اي نداريم.

پ.ن:كاش فيلم به زبان ژاپني بود.

در به در به دنبال پيام

منتقد مجله فيلم تو فيلمها دنبال پيامه.

آقاي منتقد اگه دنبال پيام هستين برنامه خانواده پر از پيامه.به اين برنامه پربار و پرپيام مراجعه كنيد.

آملي پولن

آملي پولن رو ببينيد.اين فيلم به غايت زيباست.يه فيلم سرخوشانه مست كننده.با اين كه داستان درگيركننده اي نداره ولي كاملن تماشاگرو تو خودش غرق ميكنه.و طبعن اين جذابيت كمتر مربوط به داستانه.فيلم از همون اول نشون ميده خاص و عجيبه.آملي شخصيت اول فيلم فوق العاده همذات پنداري برانگيزه(!!!)مجموعه بازي هاي فيلم قابل توجه و زيباست.رنگ بندي صحنه ها واقعن زيباست.انگار رنگها قابل لمس ان.دنياي فيلم يه دنياي عجيب فانتزي گونه است.دنيايي كه واقعي يه ولي نيست.عكس و مجسمه ها حرف ميزنن و تكون ميخورن.آدمها هم خيلي جالب ان.موقع خجالت كشيدن آب ميشن(واقعن آب ميشن) و فنجون هاي قهوه رو با نهايت لذت سر ميكشن طوري كه حس حسادت آدمو تحريك ميكنن.با اين كه شخصيت هاي فيلم زيادن ولي به جزييات همشون توجه كامل شده.راوي هم تو اولين برخوردمون با هر شخصيت اونو به ما ميشناسونه.فيلم اون قدر به جزييات شخصيتي آدمها توجه كرده كه آدمها هم مثل دنياي فانتزي گونه اطرافشون دلپذيرن.خونه ها اون قدر جمع و جور و گرمن كه آدم دلش ميخواد تو خونه ها سرك بكشه.

تو فضاي فانتزيك اين فيلم نگاه كردن به دوربين نه تنها ممنوع نيست بلكه يه ترفند طنزآميز و زيباست.دوربين هم با يه حركت نرم و سريع جلو ميره و نماي بسته اي از لبخندي رو نشون ميده كه عمدن تحويل دوربين و ما شده.موسيقي هم واقعن زيباست و گوش نواز.

من به اين فيلم ميگم فيلم هنري كه در عين حال هم  خواب آور و كسل كننده نيست.بعد از ديدن فيلم دوست خواهيد داشت كه يه حباب به سبك كتاب هاي كميك بالاي  سرتون سبز بشه و تفكراتتون رو نشون بده تا بقيه بهتر دركشون كنن!

كارگرداني خوب و خلاقانه رو فراموش نكنيد.

« داده های پیشین