يه سري از منتقدها هستن كه خشونت رو تو فيلمها به هر دليلي تقبيح ميكنن.و به طور كل خشونت رو چيز جيزي ميدونن.اين منتقدها دو دسته ان:
1-دسته اول كساني هستن كه حس نوستالژي نسبت به فيلمهاي عاشقانه سينماي كلاسيك داره خفه شون ميكنه.اين دسته سينماي امروز رو مرده به حساب ميارن يا در بهترين حالت سينما رو در حال احتضار ميدونن.عرض شود كه چيزه…هيچي.
2-دسته دوم كساني هستن كه نتونستن روح هنر قرن 21 رو درك كنن و بپذيرن.(شايد هم نخواستن.)همون طور كه در طول تاريخ قابل مشاهده ست روح هنر و هنرمند در گذر زمان بنا به دلايلي دستخوش تغييرهاي كلي و جزيي شده.(اين كه اين دلايل كدوم ها هستن بماند حالا.)يه دوره سبك رئاليسم مد ميشه دوره بعد رمانتيسم و الي آخر.خشونت هم تو فيلمهاي امروزه تبديل به يه نوع سبك شده.توجه كنين به خشونتهاي فيلمهاي كساني مثل مل گيبسن يا استاد تارانتينو.كه كاملن سبك گراست.
حالا واقعن چطور بايد به سينماي عاشقانه وفادار موند؟براي اين كار بايد مثل منتقدهاي دسته اول خودمون رو خسته نشون بديم و با حالتي روياگونه در مورد سينماي بي خشونت گذشته حرف بزنيم و هي زرت و زرت از خشونت جاري تو فيلمها اظهار خشم كنيم و فرياد و فغان سر بديم كه اي سينماي عاشقانه كلاسيك كجايي كه سينما نابود شد و…
لطفن بيايد سينماي خشونت گراي اين دوره رو هم همونطور كه هست بپذيريد.هنوز هم تو سينما شاهكار ساخته ميشه…
عباس گفت:
on جولای 14, 2008 at 11:02 ق.ظ
کشف جالبی بود. ممنون