خاطرات يك گيشا (راب مارشال) اقتباسي از كتاب جذاب آرتور گلدنه كه بر اساس زندگي سايوري يكي از معروف ترين گيشاهاي ژاپن نوشته شده.فيلم از نضر جذابيت مديون كتابه و اشكلاتش هم اكثرن مربوط به جايي كه گسسته از كتابه.اولين چيزي كه براي خواننده كتاب به هيچ عنوان جالب نيست اينه كه فيلم عاري از جزييات پردازي كتابه.در حالي كه كتاب شديدن جزييات پردازه و جزيي از جذابيت كتاب مربوط به همين جزييات پردازي استادانه ست.تو اقتباسهاي ادبي به خاطر كمبود وقت از قسمت اعظم كتاب صرف نظر ميشه كه اين فيلم هم از اين قائده مستثنا نيست.
اولين چيزي كه توج رو جلب ميكنه فيلمبرداري روان و سيال فيلمه كه به خوبي با جو فيلم هماهنگ شده.كادربندي ها و ميزانسن ها هم زيبا هستن.بازيگري فيلم هم در نوع خودش جالب و جذابه.بازيگر نقش بچگي چيو تماشگرو با خودش همراه ميكنه.اشكال عجيب فيلم استفاده از زبان انگليسي به جاي زبان ژاپنيه كه گاهي آزارنده ميشه.كلا نميتونم با فيلمهايي كنار بيام كه به جاي زبان محلي از انگليسي استفاده ميكنن.فيلم اسكار بهترين صحنه آرايي هم گرفته كه حقش بوده.ساختن ژاپن قبل از جنگ كار سختي بوده كه به خوبي انجام شده.معماري خاص ژاپن ِكوچه هاي تنگ و باريك ِمحله هاي گيشانشين و اوكياها و چاي خونه ها به خوبي بازسازي شدن.از نظ چهره پردازي اما اون طور كه اهل فن ميگن آرايش گيشاها منطبق با واقعيت نيست.واقعن هم آرايششون بيشتر غربيه تا آرايش خاصي كه تو كتاب هم شرح داده شده.موسيقي هم نقطه قوت ديگه فيلمه.موسيقي خاصي تو فيلم جريان داره كه به حس حال شرقي فيلم كمك ميكنه.اصلن فكر نميكردم كه صداي شامي سن اين قدر حيرت انگيز و زيبا و در عين حال غم انگيز باشه.
داستان فيلم در مورد سايوري گيشاي مشهور ژاپني يه.خانواده هاي فقير ژاپني دخترهاشون رو ميفروختن تا هم اونا رو از فقر نجات بدن هم اين كه يه پولي دست خودشونو بگيره.دخترهاي زيبا به اوكياها فروخته ميشدن و تحت انواع آموزشها قرار ميگرفتن.آموزش آواز و رقص و نواختن شامي سن و ساكه ريختن و …و دخترهايي هم كه زيبا نبودن به فاحشه خونه ها فروخته ميشدن.يا در بهترين حالت تو اوكياها به عنوان خدمتكار مشغول كار ميشدن.چيو و خواهرش هم فروخته ميشن.چيو به خاطر زيباييش ميشه يه گيشا و خواهرش به يه فاحشه خونه فرستاده ميشه.بار دراماتيك فيلم به شدت زياده.فيلم نميتونه فيلم شادي باشه و سرگذشت غمناك چيو رو روايت ميكنه.فيلم سرشار از حس نوستالژي نسبت به گذشته ژاپنه.سايوري (با توجه به كتاب )شخصيت نوستاژيكي داره.
دنياي گيشاها خيلي زيبا تصوير شده دنيايي كه((پر از رمز و رازه)).گيشاهايي كه سرنوشت خودشون(و شايد هم خودشون رو)از دست ميدن.((فكر كردم چيو پشت آن صورت سفيد و لبهاي قرمز گم شد.))از نظر داستاني فيلم(كتاب) اونقدر قوي هست كه بشه مدتها در مورد دنياي مرموز و غمگين و ظاهرن زيباي گيشاها حرف زد.
در پايان فيلم چيزي كه به شدت حس ميشه حس شديد نوستالژيه.شخصن كتاب رو به فيلمش ترجيح ميدم.تازه زيباتر و دلنشينتر هم هست.((با خواندن كتاب به وسيله شما من دوباره زندگي كردم.))
سكانس برگزيده:رقص بهاره سايوري.(رقص زيبا و سيال و عجيبي كه شرحش تو كتاب هم اومده.)
ديالوگ برگزيده:ما چون ميخوايم گيشا نميشيم.گيشا ميشيم چون انتخاب ديگه اي نداريم.
پ.ن:كاش فيلم به زبان ژاپني بود.
azas گفت:
on فوریه 9, 2009 at 7:29 ب.ظ
شما کتاب رو خوندید؟ اگر لینکی از اون در اختیار دارید ممنون می شم در اختیارم بگذارید